تبليغاتX
غزل
ارائه روزانه مطالب وعكس هايم

گاه آرزو میکنم قایقی باشم

تا آنجا که می شود دور شوم

 قایقی پر از تحمل دردها

پر از داشتن توان میان حادثه ها

من دو رخواهم شد دور

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:58 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 21:38 | لینک  | 

گاهی بین تمام معادلات دنیا گیر می کنم وشاید هم هیچ وقت آن معادله برایم حل نشود البته این حقیقتی است که آدمها فقط ابزار هستند یعنی گاهی به کار می آیند گاهی خیر بگذریم در این رابطه بارها گفته ام وفکر می کنم انسانها در لحظه خودشان را نشان می دهند.تو کار دنیا وخدا هم مانده ام یکی جوان ونیازمند یکی پیر ناتوان در جستجوی احیا شدن دوباره چه باید کرد در این دنیای ضعیف کش قوی پرور .در هر حال چه خوشت بیاید یا نه همین است دنیای کوچک وبزرگ ما ها باید بود و بود و بود و بود و بود. صدایش پشت تلفن حزن وغم ودرد ودر ماندگی را با هم داشت ومن فقط گوش بودم وهمین هیچ کاری نمی توتن کرد هیچ باز هم وعده باز هم چون پدر امیدوار های پوچ دادن بازهم با خدا در گیرودار بودن باز هم آسمان وزمین را برای حاجتی دویدن وباز هم در کنار همه دردها خودم را به هیچ سپردن.
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:42 | لینک  | 

هنوز
     دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
                    درد
                        دامنه دارد

شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا نفس سنگ
                ادامه خواهد داشت

و درد
هنوز ادامه دارد...
 
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:43 | لینک  | 

صندوق پستی!

 
کسی می داند
که من همیشه باز می گردم
مثل نامه ای بی نشانی  وتمبر
کسی می داند
که من همیشه باز می گردم
به همین صندوق پستی
که در جلوی خانه ای سوخته
برای تثبیت همه ی پشیمانی هایم
نصب کرده اند.
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:42 | لینک  | 

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود، برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

 جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می بینیم

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینیم میان گذشته و امروز

از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند

 تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگی ات که از آن من نیست

تو را به خاطر سلامت*

به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

تو می پنداری که شکی، حال آن که جز دلیلی نیست

تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود

بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

 

پل الوار ترجمه ی شاملو

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:22 | لینک  |