تا آنجا که می شود دور شوم
قایقی پر از تحمل دردها
پر از داشتن توان میان حادثه ها
من دو رخواهم شد دور

دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا نفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز ادامه دارد...
| صندوق پستی! |
کسی می داند که من همیشه باز می گردم مثل نامه ای بی نشانی وتمبر کسی می داند که من همیشه باز می گردم به همین صندوق پستی که در جلوی خانه ای سوخته برای تثبیت همه ی پشیمانی هایم نصب کرده اند. |
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینیم میان گذشته و امروز
از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند
تو را به خاطر سلامت*
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی، حال آن که جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
پل الوار ترجمه ی شاملو
