تبليغاتX
غزل
ارائه روزانه مطالب وعكس هايم

از رویای آدمی بایدگریخت از انتهای آسمانشان باید دیدن را آغاز کنی تو باید آن باشی که هیچ جا از تو نشانی به ضخامت درد نباشد باش تا بودن را بیاموزانی از انانکه هیچ گاه خود نبوده اند ودایم در بند شیاطن عدالت مخواه آرام باش آسوده به آسمان نگاه کن آنجا که خورشید غروب می کند تاریکی اعاز می شود اینان که تو رنج نامه دردشان کردی بندگان شیاطینند در گیرودار مضحکه های دنیوی .اینک من بال گشوده ام برای پروازی که فرشتگان باید یاریم کنند.

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:41 | لینک  | 

لحظه های سرد

اندیشه ام را سربی میکند و

سخت

لحظه هایم طمع گس نا

گرفته است

این روزها هوا تلخ تر می شود

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:8 | لینک  | 

من من نیستم

من یک درد مشترکم

مرا فریاد بزنید

من نهایت غمخوارگی ام

 مرا مرهم نهید

آی ادمهای بی احساس

 سرشار از تمسخر

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 12:19 | لینک  | 

دنیایی است پر ازلحظه های شادوناشادوآدمهای عجیب وپر از حرافی های مزخرف در کنار ما آدمهای بدبخت وبی بضاعتی  هم هستند که سرشار از فهم ا نسانیت ومروت هستند.ازاین همه نابرابری دلگیرم بعد این تلفن گرفته تر هم شدم .
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 12:13 | لینک  |