سه شنبه هفدهم مهر 1386
از رویای آدمی بایدگریخت از انتهای آسمانشان باید دیدن را آغاز کنی تو باید آن باشی که هیچ جا از تو نشانی به ضخامت درد نباشد باش تا بودن را بیاموزانی از انانکه هیچ گاه خود نبوده اند ودایم در بند شیاطن عدالت مخواه آرام باش آسوده به آسمان نگاه کن آنجا که خورشید غروب می کند تاریکی اعاز می شود اینان که تو رنج نامه دردشان کردی بندگان شیاطینند در گیرودار مضحکه های دنیوی .اینک من بال گشوده ام برای پروازی که فرشتگان باید یاریم کنند.
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:41 | لینک
|
سه شنبه هفدهم مهر 1386
لحظه های سرد
اندیشه ام را سربی میکند و
سخت
لحظه هایم طمع گس نا
گرفته است
این روزها هوا تلخ تر می شود
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:8 | لینک
|
شنبه هفتم مهر 1386
من من نیستم
من یک درد مشترکم
مرا فریاد بزنید
من نهایت غمخوارگی ام
مرا مرهم نهید
آی ادمهای بی احساس
سرشار از تمسخر
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 12:19 | لینک
|
شنبه هفتم مهر 1386
دنیایی است پر ازلحظه های شادوناشادوآدمهای عجیب وپر از حرافی های مزخرف در کنار ما آدمهای بدبخت وبی بضاعتی هم هستند که سرشار از فهم ا نسانیت ومروت هستند.ازاین همه نابرابری دلگیرم بعد این تلفن گرفته تر هم شدم .
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 12:13 | لینک
|
