تبليغاتX
غزل
ارائه روزانه مطالب وعكس هايم

تلخیها در گذرند وبه اینده اش امیدوارم.روزها تاریکند ومن بی فانوس در حرکتم ولی باز هم امیدوارم

حالا این جا شبها روشن شده است ولی من چراغ به دست گرفته ام .دلتنگ گذشته ام دلتنگ روزهای

اسودگی .سرمای این روزها سوزان است وسردتر ازان دلهامان./

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:42 | لینک  | 

کنسرت در باغ


باریده باران
زمان به چشمی غول‌آسا ماند
که در آن
  
اندیشه‌وار
  
درآمد و رفتیم.

رودی از موسیقی
فرو می‌ریزد در خونم.
گر بگویم جسم، پاسخ می‌آید: باد!
گر بگویم خاک، پاسخ می‌آید: کجا؟

 


جهان دهان باز می‌کند
همچون شکوفه‌یی مضاعف،
غمگین از آمدن
شادمان از بودن در این مکان.

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:31 | لینک  | 

بدرود
اگر مُردم
در ِ مهتابی را باز بگذارید.

کودک پرتقال می‌خورد.
]
از مهتابی خود می‌بینمش.[

دروگر گندم می‌درود.
]
از مهتابی خود می‌بینمش.[

اگر مُردم
باز بگذارید در ِ مهتابی را.

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:26 | لینک  | 

قصیده‌ی اشک‌ها

پنجره‌ی مهتابی را بسته‌ام
چرا که نمی‌خواهم زاری‌ها را بشنوم.
با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
هیچ به جز زاری نمی‌توان شنید.

فرشته‌گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
سگانی که بلایند انگشت شمارند
هزار ساز در کف من می‌گنجد.

اما زاری سگی سترگ است
اما زاری فرشته‌یی سترگ است
زاری سازی سترگ است.
زاری باد را به سر نیزه زخم می‌زند
و به جز زاری هیچ نمی‌توان شنید.

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:25 | لینک  | 

آی!


فریاد
در باد
سایه‌ی سروی به جای می‌گذارد.

]بگذارید در این کشتزار
گریه کنم. [

در این جهان همه چیزی در هم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.

]بگذارید در این کشتزار
گریه کنم. [

افق بی‌روشنایی را
جرقه‌ها به دندان گزیده است.

]به شما گفتم، بگذارید
   
در این کشتزار گریه کنم.

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:22 | لینک  | 

روزگار غریبی است روزگارتعفن باری است گاهی تا سر حد مرگ از خودم واز همه دنیا بدم می اید

فقط اوست که گاهی به من امید دوباره میدهد

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:40 | لینک  | 

نوشتم ولی پرید دوباره نمی توانم تکرار کنم وهی باز هم تکرار.باید پذیرفت هرانچه که در شرف انجام

است باید رها کرد هرانجه را که روزی خواهدرفت من امروز ارام ترم من امروز شاید کمی خودم شده ام

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:43 | لینک  | 

خورخه‌ لوييس‌ بورخس

ما در پلازا، همديگر را بدرود گفتيم‌
در پياده‌ رويِ آن‌ طرف‌ خيابان‌
من‌ روي‌ بر گرداندم‌
و پشت‌ سرم‌ را كاويدم‌
تو بر مي‌ گشتي‌
و دستانِ خدا حافظي‌ ات، در اهتزاز بود
رودخانه‌ اي‌ از وسايل‌ نقليه‌
از ميان‌ ما مي‌ گذشت‌
6 بعد از ظهر بود
آيا نمي‌ دانستيم‌
كه‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ي‌ دوزخي‌ غمبار
ديگر هرگز همديگر را نخواهيم‌ ديد
ما همديگر را گم‌ كرديم‌
و يك‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودي‌

و من‌ حالا
يادهايم‌ را مي‌ كاوم‌
و خيره‌ بدانها مي‌ نگرم‌
و فكر مي‌ كنم‌ كه‌ اين‌ اشتباه‌ است‌
كه‌ انسان‌ با خداحافظي‌ جزيي‌
مبتلاي‌ جدايي‌ بي‌ نهايت‌ شود
شب‌ قبل، پس‌ از شام‌
بيرون‌ نرفتم‌
و سعي‌ كردم‌ چيزهايي‌ بفهمم‌
دوره‌ كردم‌ آخرين‌ درسي‌ را كه‌ افلاطون‌
در دهان‌ معلمش‌ گذاشت‌
خواندم‌ كه‌ روح‌ تواند گريزد چون‌ جسم‌ مرد
روح‌ نمي‌ ميرد
گفتن‌ بدرود براي‌ انكار جدايي‌ است‌
آدم‌ ها خداحافظي‌ را اختراع‌ كردند
زيرا فكر مي‌ كردند بي‌ زوالند
با اينكه‌ مي‌ دانستند زندگي‌ اشان‌ را دوامي‌ نيست‌
در ساحل‌ كدام‌ رودخانه‌
اين‌ گفتگوي‌ نامعلوم‌ را فرو خواهيم‌ گذاشت‌ ؟
آيا ما دوتن‌
دليا و بورخس‌
اهل‌ شهري‌ نبوديم‌ كه‌ يكبار در جلگه‌ ها
ناپديد شد ؟

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 14:5 | لینک  | 

یکدیگر را می آزاریم
بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد
که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی

دستی که گشاده است
می برد
می آورد
رهنمونت می شود
به خانه یی که
نور دلچسبش گرمی بخش است

مارگوت بیگل
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 14:2 | لینک  | 

شعری از خوان رامون 

با ترجمه یوسف اباذری



تو را فراموش کرده بودم
آسمان
وتو چیزی بیشتر
از حضور مبهم نور نبودی
رؤیت شده ?بی نامی-
با چشمان خسته رخوت زده من

و تو ظاهر شدی در میان کلام
کاهل ونومید مسافر
همچون منظری از آبچاله های مکرر کوچک
در سرزمین آب خیزی رؤیت شده در خواب

امروز بر تو خیره شده آهسته
وتو صعود کردی به اسم خود
آهسته آهسته

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:58 | لینک  | 

پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم ؛

پيش از آنكه پرده فرو افتد ؛

پيش از پژمردن آخرين گل ؛

بر آنم كه  زندگي كنم.

بر آنم كه عشق بورزم..

و بر آنم كه باشم.

                                  مارگوت بیگل

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:17 | لینک  | 

روزت را درياب

باآن مدارا كن

اين روز از آن تو است

بيست و چهار ساعت كامل

به قدر كفايت فرصت هست تا روزي بزرگ شود

نگذار هم در پگاه فرو پژمرد


نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:15 | لینک  | 

سعی کردم دلتنگی ام را بر طرف کنم سعی کردم تا دوباره آدمیت را بیاموزم وبیاموزانم

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا درست وعقلانی برخورد کنم.

اما نباید با تکان دادن سری می رفت.باز ذهنم پر از بایدها ونباید هاست.

دوست دارم در خلا باشم بی هیچ فکر دوست دارم رها شوم سبک بی بال

دوست دارم دوست نداشته باشم هیچ چیزی را در این  دنیا  .

عجب آفریده ای هستیم ما انسانها.غیب ودور ودست نیافتنی.

به خودم فکر میکنم وفکر نمی کنم.

چرند مینویسم

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 19:21 | لینک  | 

سعی کردم دلتنگی ام را بر طرف کنم سعی کردم تا دوباره آدمیت را بیاموزم وبیاموزانم

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا درست وعقلانی برخورد کنم.

اما نباید با تکان دادن سری می رفت.باز ذهنم پر از بایدها ونباید هاست.

دوست دارم در خلا باشم بی هیچ فکر دوست دارم رها شوم سبک بی بال

دوست دارم دوست نداشته باشم هیچ چیزی را در این  دنیا  .

عجب آفریده ای هستیم ما انسانها.غیب ودور ودست نیافتنی.

به خودم فکر میکنم وفکر نمی کنم.

چرند مینویسم

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 19:21 | لینک  | 

باید پیش روی وگرنه  به عقب باز نمگردی بلکه فرو می روی
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:23 | لینک  | 

در آستانه روز خبرنگار

هديه تلخي به شرق: توقيف

مريم کاشاني :در آستانه روز خبرنگار، روزنامه شرق تعطيل شد تا معلوم شود" ما اشتباه مي‌كنيم. آنها كارشان را درست انجام مي‌دهند.آنها مي‌گويند شما نبايد روزنامه داشته باشيد. ما زور مي‌زنيم كه روزنامه داشته باشيم. آنها هم مي‌گويند اشكالي ندارد شما روزنامه داشته باشيد ما هم توقيف مي‌كنيم."[ مهدي رحمانيان مديرمسوول روزنامه‌ شرق]

 

داستان با چاپ يک مصاحبه آغاز شد.مصاحبه با يک خانم شاعر:" بعد از چاپ مطلب «زبان زنانه» بر اساس تماس‌هاي مخاطبان مطلع شديم كه شاعره مصاحبه شونده مورد اخلاقي دارد به همين دليل امروز مطلب پوزش و عذرخواهي به احترام مخاطبان چاپ كرديم."

اما اين پوزش، آن طور که کيهان نوشت:" پذيرفتني" نبود:" در پي انتشار اين گفت وگو با مستهجن ترين فعال ادبي گروهك هاي ضدانقلاب، روزنامه «شرق» كه خيال مي كند حرفه اي ترين روزنامه ايران است ديروز با انتشار خبري كوتاه مدعي شد كه خوانندگان روزنامه آنان را از اشتباهشان آگاه كرده اند! اما ناظران رسانه اي با ارزيابي شخصيت مصاحبه كننده و خبرنگار اين روزنامه معتقدند كه روزنامه «شرق» با آگاهي از شخصيت پورنو، هويت جنسي بيمار و ديدگاههاي معاند سياسي اين همجنس باز، با وي مصاحبه كرده است و عذرخواهي از «گفت وگو» با رئيس سازمان همجنس گرايان هم شگردي كهنه براي فريب افكار عمومي است". [کيهان، دوشنبه]

 

استدلالي که پايه توقيف دوباره روزنامه شرق شد و البته از زبان هيئت نظارت بر مطبوعات:"به گزارش خبرگزاري مهر، محمد پرويزي، مديرکل مطبوعات و خبرگزاري‏هاي داخلي با اعلام اين مطلب، گفت: هفدهمين جلسه از يازدهمين دوره هيأت نظارت بر مطبوعات روز دوشنبه برگزار شد و طي آن مطلب درج شده در صفحه 18 مورخ 13 مرداد ماه روزنامه "شرق" مطرح و با توجه به ناديده گرفتن تذکرات قبلي هيأت نظارت توسط مديرمسئول ، مقرر شد آن روزنامه به خاطر مصاحبه با يکي از عناصر ضد انقلاب و مروج همجنس بازي که به اين فسق علني اشتهار دارد و در اين مصاحبه نيز مکنونات قلبي خود را آشکار کرده، براساس تبصره ماده 12 قانون مطبوعات و به استناد بند 2 ماده 6 همان قانون توقيف و پرونده آن به مراجع قضائي ارسال شود."

آن هم در حاليکه"اين روزنامه عصر شنبه به حذف گفت‌وگوي مذکور از سايت اينترنتي خود پرداخته و در شماره‌هاي ديروز و امروز خود به عذرخواهي رسمي از اين اقدام پرداخته بود."[بازتاب]

روزنامه شرق پيش از اين در 20 شهريور ماه سال گذشته در پي چاپ کاريکاتوري در يکي از آخرين شماره‌هاي خود توقيف شده بود. اما پس از پيگيري‌هاي حقوقي، اين مشکل برطرف و انتشار آن از اوايل سال جاري از سر گرفته شد.

اما با توجه به مجموعه مطالب روزنامه هاي جناح راست و در راس آنها کيهان، معلوم بود که اين بازگشايي، عمر طولاني ندارد:" ما اشتباه مي‌كنيم. آنها كارشان را درست انجام مي‌دهند.آنها مي‌گويند شما نبايد روزنامه داشته باشيد. ما زور مي‌زنيم كه روزنامه داشته باشيم. آنها هم مي‌گويند اشكالي ندارد شما روزنامه داشته باشيد ما هم توقيف مي‌كنيم."[ مهدي رحمانيان مديرمسوول روزنامه‌ شرق]

بحثي که محمد علي ابطحي، آن را باز تر کرده است:" در يک تجليل و هديه بي سابقه هيئت نظارت بر مطبوعات مستقر دروزارت فرهنگ وارشاد اسلامي و نه دستگاه قضائي، روزنامه شرق را بعد از انتشار 61 شماره مجددا توقيف کرد. علت توقيف، مصاحبه داخلي روزنامه با يک نفري است که ميگويند از همجنس گرايان است. خود هيئت نظارت بهتر از ديگران ميدانند که از اين اشتباهات در روزنامه پيش مي آيد. و تنها راه حل آن هم در شرايط طبيعي عذر خواهي و توضيح فوري مسئولان روزنامه است. همچنانکه درروزنامه همشهري وقتي درهمين اواخردر سالروز جنگ مسلحانه مجاهدين خلق، عکس مريم رجوي چاپ و آرزوي بازگشت وي به وطن را خواستار شد، هيچکس از عمدي بودن آن حرف نزد و روزنامه تعطيل نشد و تنها عذرخواهي مقبول افتاد. روزنامه شرق اما پس از اين ماجرا دو روز تمام در صفحه اول عذر خواهي کرد. معلوم بود که بهانه بستن شرق که دير به دست آمده و دوماه فرصت انتشار يافته بود، به دست آمده است. اينکه کسي باور کند اين نوشته عامل تعطيلي شرق است خيلي ساده انگاري است. انتخابات نزديک است. با به دست آوردن قدرت يک دست، ديگر طبيعي است که نگذارند «ديگران» امکان تبليغي و رسانه اي داشته باشد. شرق و هم ميهن جزء رسانه هايي بودند که اين ديگران را مطرح مي کرد. کم رنگ شدن فضاي حمايت از آن جمع يک دست و ميزان روز افزون محبوبيت اصلاح طلبان هم دليل سرعت دادن به توقيف شرق مي تواند باشد. وزير ارشاد که خود سر دبيرکيهان بوده است نيز حساسيت ويژه اي به روزنامه هاي غير کيهاني دارد. شرقي ها هم بيش از هر دستگاه نظارتي خود سانسوري ميکردند. دستورالعمل هاي مرتب شورايعالي امنيت را هم رعايت ميکردند. اما چون همين که ديگراني که نبايد باشند، بودند مي توانست دليل تعطيلي باشد. امروز ظهر که يک مرتبه ده ها sms به من و ديگران رسيد که شرق توقيف شد قبل از هر چيز به ياد ده ها نفري افتادم که با شور و عشق و علاقه به کار رسانه صادقانه در روزنامه شرق فعاليت مي کردند ومخارج زندگي خود را از اين راه در مي آوردند و ناگهان باز آماده شدند که وسايل شخصي خودشان را جمع کنند و راه خانه را در پيش بگيرند. نماينده روزنامه ها و مجلات در هيئت نظارت نيز اتفاقا رئيس روزنامه همشهري است که اشتباه بدتري از اشتباه شرق در روزنامه اش به وقوع پيوست."[وب نوشته ها]

کريم ارغنده پور، عضو هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نيزدر همين راستا مي نويسد:" اين توقيف ها و عدم اعطاي مجوز به هر کسي که با نگاه تنگ نظرانه جريان حاکم غير خودي محسوب مي شود؛ اين تلقي را تقويت مي کند که گويي جريان حاکم با وجود دراختيار داشتن همه جايگاه هاي قدرت به چيزي کمتر از جامعه تک صدايي قانع نيست.... متاسفانه کار از حد انتقاد بخاطر در خطر قرار گرفتن روزنامه نگاري حرفه اي و امثال آن گذشته، همين وضعيت فراقانوني و کاملا سليقه اي و به شدت محدود هم عليه مطبوعات مستقل ديگر تحمل نمي شود."

 

چنين است که" تاريخ در آينده از اين روزها به عنوان دشوارترين گذرگاههاي حرفه مطبوعاتي ياد خواهد کرد و نام کساني را که برخلاف قانون اساسي با مطبوعات و جامعه مطبوعاتي و مخاطبان گسترده آنها چنين کردند با حروف درشت در خود ثبت خواهد کرد. هيهات که متاسفانه درس آموزي از تاريخ در ميان قدرتمداران چندان مرسوم نيست."[ارغنده پور]

و کسي در آن روزها به ياد خواهد آورد که کسي نوشت:"راستي روز خبرنگار بر همه خبري ها وبخصوص شرقي ها مبارک باشد. چه هديه تلخي گرفتند."

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:20 | لینک  | 

صدای عجیبی این روزها می شنوم .آری شاید ملک امین گو بود که بلند فریاد کشید

بلند بلند بلند آمین وگرنه این چنین نمی شد.در حیرتم از این که همه میدونن می میرن ولی

باز باز باز عجیب دنیای کوچک ما ادمها .ناراحت نیستم  ولی خوشحال هم نیستم. شاید بروم

واحتمالش در حال زیاد شدن است . دغدغه هایم خنده دار شده است بحث داغ دنیا چیست ومن به

پرت ها می اندیشم .شاید  فردا من نباشم

 

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:19 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:7 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:7 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:5 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:4 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:4 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 15:2 | لینک  | 

روزهای تاریک

     روزهای دلتنگ

روزهای خسته

زندگی بامن جنگ

       چشمهایم خسته

سینه ام یخ بسته

           شب و روزم بی رنگ

مهربانی چون سنگ

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 14:35 | لینک  | 

باز هم سکوت - باز هم نگاه -با هم نگرانی از جنس ضخمت آدمی

میان شهر غریبی به بن بست انسانیت رسیدم میان بلوشه فکرها به هیچ وپوچ بودن بشریت رسیدم

اما  بی تاثیر نبود .دنیا پر از تجربه های غریب کش .هوای ین جا آلوده است .هوای این جا سنگین

با تمام توان در حال فرار از این جا هستم . از همه چیز زندگی باید گریز زد وگریخت

من باور کرده ام که هستند................................

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:42 | لینک  | 

سکوت مرگبار(شعر)

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

                که از خاک گلویم سوتکی سازد،

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

                                      و او یکریز و پی در پی

                 دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

                                 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

                بدین سان بشکند در من،

                                       سکوت مرگبارم را.........

                                                  «دکتر علی شریعتی»      

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:32 | لینک  | 

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 14:1 | لینک  | 

 

يک پنجره براي من کافيست

يک پنجره به لحظه ي آگاهي و نگاه و سکوت

اکنون نهال گردو

آنقدر قد کشيده که ديوار را براي برگ های جوانش

معنی کند

از آينه بپرس

نام نجات دهنده ات را

آيا زمين که زير پای تو مي لرزد

 تنهاتر از تو نيست ؟

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:51 | لینک  | 

گفته بودم زندگی زیباست

گفته و ناگفته.. ای بس نکته ها کاینجاست

آسمان باز، آفتاب زر

باغهای گل ، دشتهای بی در و پیکر

سر برون آوردن گل از درون برف

تاب نرم رقص ماهی در بلور آب

بوی خاک عطر باران خورده در کهسار

خواب گندمزارها در چشمه مهتاب

آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن

در غم انسان نشستن، پا به بای شادمانی های مردم پای کوبیدن

کارکردن، کار کردن، آرمیدن

                                                                            (سیاوش کسرایی)
.......
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:40 | لینک  | 

كسي را كه دوست داري رهايش كن اگر سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
(( شكسپير ))

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
ناپلئون

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است

مثل آلماني:
افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني .

بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند.! چرچيل

افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است که هرچيز رابه جانب ما ميتواند بکشد ديل کارنگي
زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.
جيمز ويليامز

هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد !
ديل کارنگي

بگذاريد وبگذريد.ببينيد ودل نبنديد.چشم بياندازيدودل نبازيدكه دير يازود بايد گذاشت وگذشت.علي(ع)
جملات قصار


اينشتين : من مي خواهم بدانم (خدا ) چگونه اين جهان را خلق كرده است . علاقه اي به اين يا آن پديده ندارم . در( طيف) اين يا آن عنصر لطفي نمي بينم . من ميخواهم انديشه هاي ( او ) را بدانم باقي چزييات است .


خواجه عبدالله انصاري : تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .

لقمان خطاب به فرزندش : پسرم بزرگترين نفرين آنست كه همه چيز را تجربه كني

ولتر : زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد .

چبران خليل چبران : بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .

بودا : آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .

سات سيت آناندا : از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد .
بسياري از مردم از نظر شخصيت مادي به اوج کمال مي رسند
اما عقل آنها به اين مقام عادت ندارد.
و بسياري از آدمهاي ديگر به عکس .
نوشته: فردريک نيجه

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:37 | لینک  | 

 

 

کودکم امروز

دیروزم بزرگ بود

سرو بودم

کوچک شد ه ام

به آغوش مادر

نیازمندم

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:18 | لینک  | 

 وآنگاه آب می شوم در گستره افق

آنجا که زمین به پایان می رسد

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:51 | لینک  | 

دنیا کوچک شده است وآدمها بزرگ من کوچک شده ام اما خدایی که ان بالایی چرا نمی بینمت

مدت زیادی است که دور شده ام از تو و زمان زیادی است که سراغی از من نمی گیری

باز هم آش نخورده ودهن سوخته چیزی که همیشه نثارم شده

این را به سر می کنیم تا زمان موعود

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:44 | لینک  | 

سینه می گوید به من

تنگ آمدم

فریاد کن

فریاد کن

آنچه بغض وکینه  در دل کرده ای

 آزاد کن

آزاد کن

هر چه دیدم

کرده ای با دست خود

هر دم خراب

ای خراباتی

جهان با دست خود

آباد کن

آباد کن

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:34 | لینک  | 

زندگی جاری است

گاهی بد

و گاهی ساده می گردد چه خوب 

زندگی جاری است 

آری 

 در فضای ساکت  قطب جنوب

مرد قطبی ساکن یخچال هاست

زندگی جاریست در صحرای شن

مرد صحراگرد تنها

خانه می سازد ز خار

زندگی جاریست در کوه بلند

خا نه ها سنگین

ومردانی چو سنگ

استوار و بر قرار

زندگی جاریست در شهر شلوغ

مردمان در کوشش و

در کسب وکار

زندگی جاریست

اما ساده نیست

آدم اینجا

 با دو رنگی زنده است

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:33 | لینک  | 

دشتها آلوده است

در لجنزاز گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پوشانده است

هیچ کس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست

                                    

 

 

 | حمید مصدق |تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال ها هست که در گوش من آرام

                                                   آرام

خش خش گام تو تکرارکنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

 خانه کوچک ما

سیب نداشت

                             | حمید مصدق |

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:31 | لینک  | 

روزنامه نگاران در راه زندان

همزمان با فشار بر فعالين مدني - چهارشنبه 10 مرداد 1386 [2007.08.01]

roznamenegaranrooz.jpg

فريبا صراف

همزمان با سخنان سخنگوي قوه قضاييه مبني بر اينکه "به هيچوجه پذيرفتني نيست كه كسي مورد آزار و اذيت قرار بگيرد، مخصوصا صنف دانشجو كه كسي دلش نمي‌آيد او را شكنجه كند" ديروز چند روزنامه نگار دستگير شدند؛ عماد الدين باقي به سه سال زندان محکوم شد؛ همسر عبدالله مومني از وضعيت وي "به شدت" ابراز نگراني کرد و....

در جديد بازداشت روزنامه نگاران و فعالان رسانه اي که گفته مي شود با حکم سعيد مرتضوي آغاز شده، ابتدا فرشاد قربانپور و سپس مسعود باستاني دستگير شدند. همسر فرشاد قربانپور در اين مورد مي گويد: "نيروهاي لباس شخصي در حالي كه ورقه اي را به من نشان مي دادند بدون اجازه وارد خانه شدند. در اين برگه نوشته شده بود كه اين افراد مجاز هستند جهت «كشف اشياي ممنوعه» وارد منزل شوند و فرشاد را دستيگر كنند".

خانم قربانپور مي افزايد: "در گوشه اي از نامه به بند 209 زندان اوين اشاره شده بود. آنها همچنين وسايل شخصي فرشاد از قبيل كتاب، سي دي، دفترچه تلفن، روزنامه ها و يادداشت هاي وي را با خود بردند."

فرشاد قربانپور در رونامه هاي اعتماد ملي، هم ميهن، شرق، هفته نامه شهروند امروز و روز کار مي کرد. برخي معتقدند از آنجا که وي جزو معدود روزنامه نگاراني بود كه همه اخبار دانشجويي و تحولات جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم وحدت و سازمان ادوار تحكيم وحدت را اطلاع رساني مي کرد، دستگيري وي بي ارتباط با دستگيري اعضاي شوراي مركزي سازمان ادوار و دفتر تحكيم نيست.

آرمان، فرزند 5 ساله فرشاد قربانپور که وضعيت موجودباعث ترس وي شده بود در تمام مدت بازرسي گريه مي کرد؛ اما مامورين توجهي به وي نکردند.

دومين دستگيري ديروز مربوط به مسعود باستاني بود. او که چند ماه پيش از زندان آزاد شده بود، بعد از ظهر ديروز آزاد شد ولي بايد امروز به دادستاني مراجعه کند.

سهيل آصفي، سومين برخورد ديروز را شاهد بود. ماموران دادستاني تهران با يورش به منزل مسکوني اين روزنامه نگار جوان با ابلاغ حکم تفتيش، اقدام به بازرسي و ضبط کيس کامپيوتر، لوازم کار، دفترچه تلفن ها، آرشيو مجلات، نوارها، نامه هاي خصوصي، پاسپورت و برخي لوازم شخصي.... وي کردند. همان کاري که در منزل فرشاد قربانپور و مسعود باستاني نيز انجام داده بودند.

در طول بازرسي ماموران دادستاني از اتاق سهيل آصفي فيلمبرداري هم کردند. در عين حال در موردهمکاري وي با نشريه روز نيز سئوالاتي مطرح کردند. اين ماموران سپس وسايل سهيل آصفي را با خود بردند و به وي گفتند امروز بايد به شعبه دوم بازرسي ويژه امنيت دادسراي انقلاب اسلامي برود.

از سوي ديگر عماد الدين باقي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان نيز ديروز حکم زندان دريافت کرد. همان حکمي که شامل همسر و دختر وي نيز شد. محمود علم، وکيل مدافع عمادالدين باقي، در اين مورد گفت: "شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران طي حکمي موکلم را به اتهام اجتماع و تباني به منظور انجام جرايم بر ضد امنيت کشور به دو سال حبس و به اتهام تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي ايران به نفع گروه‌هاي بيگانه و مخالف نظام به يک سال حبس محکوم کرد".
وي افزود: "اتهامات موکلم به دليل مصاحبه با برخي رسانه‌ها، نامه‌نگاري و مصاحبه درباره‌ محکومان زندان و اعدام در حوادث اهواز عنوان شده است".

به گفته علم "در اين پرونده علاوه بر عمادالدين باقي، چهار نفر ديگر از جمله همسر و دختر وي نيز به اتهام اجتماع و تباني به منظور انجام جرايمي بر ضد امنيت کشور به ۳ سال حبس به مدت ۵ سال تعليق محکوم شده‌اند که اتهام آن‌ها مربوط به سفر به امارات و شرکت در کنفرانسي مربوط به حقوق بشر است که گفته شده بود از سوي سازمان ملل برگزار شده".

همزمان عبدالله مومني، سخنگوي سازمان دانش آموختگان ديروز با منزلش تماس گرفت. همسر وي در اين مورد گفته است: "کاملا مشخص بود که تحت فشار است و در وضعيت بدي قرار دارد به گونه اي که صداي وي به زحمت به من مي رسيد و تنها جوياي حال من و فرزندانش شد و به بازداشت انفرادي حود اشاره کرد."

خانم مومني افزود: "همسر من در انفرادي بند 209 زندان اوين تحت فشار است و من به نسبت به در خطر بودن سلامتي وي نگران هستم. او از بيماري گوارشي و بيماري قلبي رنج مي برد و فشارهاي وارده بر ايشان موجب تشديد اين بيماريها خواهد شد."

در همين شرايط پرويز خورشيد، وکيل مدافع منصور اسانلو، رئيس اتحاديه اتوبوسرانان تهران هم از وضعيت نامشخص موکلش خبر داد. به گفته وي "همچنان موارد اتهامي موكلش مبهم است و تاكنون وكلاي وي نتوانسته‌اند از مواد اتهامي كه به وي تفهيم شده، مطلع شوند."

وكيل اسانلو با اشاره به ممنوع الملاقات بودن وي، گفت: "تنها چيزي كه مي‌دانيم اين است كه اتهامات اسانلو امنيتي است اما مصاديق و نوع آن مشخص نيست."

به اين ترتيب است که وبلاگ نويسان ايراني خبر از "ياري رساني" به دانشجويان در روز 14 مرداد، سالگرد 101 سالگي انقلاب مشروطه داده اند. در متني که به همين مناسبت روي ادوار نيوز آمده مي خوانيم: "روز 14 مرداد سال 1386 بايد شاهد جشن 101 سالگي مشروطه باشم در ايران. 101 سال پيش از اين اولين تلاشها ي مردم ايران براي دستيابي به آزادي و عدالت به ثمر نشست و نهالي به بار آمد که جنبش مشروطه بود. اولين گامها براي رسيدن به دمکراسي ايران را تکان داد و براي اولين بار پي رو خرد و کلان فارغ از هر طبقه ايي در کنار هم ايستادند و جنبشي را سامان دادند که آن را مشروطه ناميدند. اکنون در 14 مرداد سال 1386 پس از گذشت بيش از 100 سال از آن تلاش تحصين برانگيز براي رسيدن به دمکراسي دانشجويان و آزادي خواهان تنها براي نيل به همان هدف غايي و بزرگ راهي زندان شده اند."

در طول تاريخ مشروطه و ازادي خواهي همواره قسمت بزرگي از مسير برعهده دانش اموختگان و دانشجويان بوده است و اکنون بعد از گذشت 100 سال از آن تاريخ بار ديگر دانشجويان ايراني در بند هستند.

در اعتراض به آنچه اين روزها بر دانشگاه و دانشجو مي گذرد و همچنين فشارهاي روز افزون بر دانشجويان در بند وبلاگ نويسان در يک حرکت جمعي تصميم گرفته اند در سالگرد قيام مشروطه همگي با طرح اين موارد در وبلاگهاي خويش در يک حرکت سمبوليک روز 14 مرداد را روز "همبستگي وبلاگ نويسها با دانشجويان" نام گذاري کرده و نام هاي وبلاگ هاي خويش را به اين نام تغيير دهند.

اين حرکت در حالي آغاز گشته که اوج ان را بايد در روز 14 مرداد يافت روزي که ميبايست براي ملت ايران آزادي و دمکراسي مي آورد و هنوز بعد از گذشت 100 سال اين نهال بارور نشده است. اکنون باغبانها و نگهبانان اين نهال در اوين هستند در انفرادي زير شکنجه. پس به ياد محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، علي وفقي، بهاره هدايت، مهدي عربشاهي، حنيف يزداني، عبدالله مؤمني، بهرام فياضي، حبيب حاجي‌حيدري، مرتضي اصلاحچي، مجتبي بيات، مسعود حبيبي، سعيد حسين نيا، آرش خاندل، اشکان غياسوند، محمدحسين مهرزاد، احمد قصابان، مجيد توکلي، احسان منصوري و امير يعقوبعلي و به ياد همه باغبانهاي اين نهال که روزگاري را در زندان بودند و هستند روز 14 مرداد وبلاگهاي خود را "همبستگي وبلاگ نويسان با دانشجويان دربند " خواهيم ناميد. شايد که نوري باشيد در اين تاريکي محض براي نهال آزادي، عدالت و دمکراسي.

به اين ليست البته دستگيرشدگان ديروز و امروز نيز بايد افزوده شود. آن هم در حالي که جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه از اين سخن گفته است که: "يكي از تاكيدات قوه‌ي قضاييه رعايت حقوق شهروندي است و به هيچوجه پذيرفتني نيست كه كسي مورد آزار و اذيت قرار بگيرد مخصوصا صنف دانشجو كه كسي دلش نمي‌آيد او را شكنجه كند."

او ضمن تکذيب شکنجه دانشجويان، گفت: "ما حتي در پرونده هاي تجاوز به عنف نيز نمي توانيم براي اخذ اقرار شکنجه کنيم."

او همچنين بيماري محمود صالحي را تکذيب وحکم اعدام عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار "به اتهام محاربه" را تاييد کرد. در مورد منصور اسالو، علي فرح‌بخش، محمودصالحي، امير يعقوب‌علي هم گفت: "وضعيت به همان روال سابق است."

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:8 | لینک  | 

روزنامه نگاران در راه زندان

همزمان با فشار بر فعالين مدني - چهارشنبه 10 مرداد 1386 [2007.08.01]

roznamenegaranrooz.jpg

فريبا صراف

همزمان با سخنان سخنگوي قوه قضاييه مبني بر اينکه "به هيچوجه پذيرفتني نيست كه كسي مورد آزار و اذيت قرار بگيرد، مخصوصا صنف دانشجو كه كسي دلش نمي‌آيد او را شكنجه كند" ديروز چند روزنامه نگار دستگير شدند؛ عماد الدين باقي به سه سال زندان محکوم شد؛ همسر عبدالله مومني از وضعيت وي "به شدت" ابراز نگراني کرد و....

در جديد بازداشت روزنامه نگاران و فعالان رسانه اي که گفته مي شود با حکم سعيد مرتضوي آغاز شده، ابتدا فرشاد قربانپور و سپس مسعود باستاني دستگير شدند. همسر فرشاد قربانپور در اين مورد مي گويد: "نيروهاي لباس شخصي در حالي كه ورقه اي را به من نشان مي دادند بدون اجازه وارد خانه شدند. در اين برگه نوشته شده بود كه اين افراد مجاز هستند جهت «كشف اشياي ممنوعه» وارد منزل شوند و فرشاد را دستيگر كنند".

خانم قربانپور مي افزايد: "در گوشه اي از نامه به بند 209 زندان اوين اشاره شده بود. آنها همچنين وسايل شخصي فرشاد از قبيل كتاب، سي دي، دفترچه تلفن، روزنامه ها و يادداشت هاي وي را با خود بردند."

فرشاد قربانپور در رونامه هاي اعتماد ملي، هم ميهن، شرق، هفته نامه شهروند امروز و روز کار مي کرد. برخي معتقدند از آنجا که وي جزو معدود روزنامه نگاراني بود كه همه اخبار دانشجويي و تحولات جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم وحدت و سازمان ادوار تحكيم وحدت را اطلاع رساني مي کرد، دستگيري وي بي ارتباط با دستگيري اعضاي شوراي مركزي سازمان ادوار و دفتر تحكيم نيست.

آرمان، فرزند 5 ساله فرشاد قربانپور که وضعيت موجودباعث ترس وي شده بود در تمام مدت بازرسي گريه مي کرد؛ اما مامورين توجهي به وي نکردند.

دومين دستگيري ديروز مربوط به مسعود باستاني بود. او که چند ماه پيش از زندان آزاد شده بود، بعد از ظهر ديروز آزاد شد ولي بايد امروز به دادستاني مراجعه کند.

سهيل آصفي، سومين برخورد ديروز را شاهد بود. ماموران دادستاني تهران با يورش به منزل مسکوني اين روزنامه نگار جوان با ابلاغ حکم تفتيش، اقدام به بازرسي و ضبط کيس کامپيوتر، لوازم کار، دفترچه تلفن ها، آرشيو مجلات، نوارها، نامه هاي خصوصي، پاسپورت و برخي لوازم شخصي.... وي کردند. همان کاري که در منزل فرشاد قربانپور و مسعود باستاني نيز انجام داده بودند.

در طول بازرسي ماموران دادستاني از اتاق سهيل آصفي فيلمبرداري هم کردند. در عين حال در موردهمکاري وي با نشريه روز نيز سئوالاتي مطرح کردند. اين ماموران سپس وسايل سهيل آصفي را با خود بردند و به وي گفتند امروز بايد به شعبه دوم بازرسي ويژه امنيت دادسراي انقلاب اسلامي برود.

از سوي ديگر عماد الدين باقي، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان نيز ديروز حکم زندان دريافت کرد. همان حکمي که شامل همسر و دختر وي نيز شد. محمود علم، وکيل مدافع عمادالدين باقي، در اين مورد گفت: "شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران طي حکمي موکلم را به اتهام اجتماع و تباني به منظور انجام جرايم بر ضد امنيت کشور به دو سال حبس و به اتهام تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي ايران به نفع گروه‌هاي بيگانه و مخالف نظام به يک سال حبس محکوم کرد".
وي افزود: "اتهامات موکلم به دليل مصاحبه با برخي رسانه‌ها، نامه‌نگاري و مصاحبه درباره‌ محکومان زندان و اعدام در حوادث اهواز عنوان شده است".

به گفته علم "در اين پرونده علاوه بر عمادالدين باقي، چهار نفر ديگر از جمله همسر و دختر وي نيز به اتهام اجتماع و تباني به منظور انجام جرايمي بر ضد امنيت کشور به ۳ سال حبس به مدت ۵ سال تعليق محکوم شده‌اند که اتهام آن‌ها مربوط به سفر به امارات و شرکت در کنفرانسي مربوط به حقوق بشر است که گفته شده بود از سوي سازمان ملل برگزار شده".

همزمان عبدالله مومني، سخنگوي سازمان دانش آموختگان ديروز با منزلش تماس گرفت. همسر وي در اين مورد گفته است: "کاملا مشخص بود که تحت فشار است و در وضعيت بدي قرار دارد به گونه اي که صداي وي به زحمت به من مي رسيد و تنها جوياي حال من و فرزندانش شد و به بازداشت انفرادي حود اشاره کرد."

خانم مومني افزود: "همسر من در انفرادي بند 209 زندان اوين تحت فشار است و من به نسبت به در خطر بودن سلامتي وي نگران هستم. او از بيماري گوارشي و بيماري قلبي رنج مي برد و فشارهاي وارده بر ايشان موجب تشديد اين بيماريها خواهد شد."

در همين شرايط پرويز خورشيد، وکيل مدافع منصور اسانلو، رئيس اتحاديه اتوبوسرانان تهران هم از وضعيت نامشخص موکلش خبر داد. به گفته وي "همچنان موارد اتهامي موكلش مبهم است و تاكنون وكلاي وي نتوانسته‌اند از مواد اتهامي كه به وي تفهيم شده، مطلع شوند."

وكيل اسانلو با اشاره به ممنوع الملاقات بودن وي، گفت: "تنها چيزي كه مي‌دانيم اين است كه اتهامات اسانلو امنيتي است اما مصاديق و نوع آن مشخص نيست."

به اين ترتيب است که وبلاگ نويسان ايراني خبر از "ياري رساني" به دانشجويان در روز 14 مرداد، سالگرد 101 سالگي انقلاب مشروطه داده اند. در متني که به همين مناسبت روي ادوار نيوز آمده مي خوانيم: "روز 14 مرداد سال 1386 بايد شاهد جشن 101 سالگي مشروطه باشم در ايران. 101 سال پيش از اين اولين تلاشها ي مردم ايران براي دستيابي به آزادي و عدالت به ثمر نشست و نهالي به بار آمد که جنبش مشروطه بود. اولين گامها براي رسيدن به دمکراسي ايران را تکان داد و براي اولين بار پي رو خرد و کلان فارغ از هر طبقه ايي در کنار هم ايستادند و جنبشي را سامان دادند که آن را مشروطه ناميدند. اکنون در 14 مرداد سال 1386 پس از گذشت بيش از 100 سال از آن تلاش تحصين برانگيز براي رسيدن به دمکراسي دانشجويان و آزادي خواهان تنها براي نيل به همان هدف غايي و بزرگ راهي زندان شده اند."

در طول تاريخ مشروطه و ازادي خواهي همواره قسمت بزرگي از مسير برعهده دانش اموختگان و دانشجويان بوده است و اکنون بعد از گذشت 100 سال از آن تاريخ بار ديگر دانشجويان ايراني در بند هستند.

در اعتراض به آنچه اين روزها بر دانشگاه و دانشجو مي گذرد و همچنين فشارهاي روز افزون بر دانشجويان در بند وبلاگ نويسان در يک حرکت جمعي تصميم گرفته اند در سالگرد قيام مشروطه همگي با طرح اين موارد در وبلاگهاي خويش در يک حرکت سمبوليک روز 14 مرداد را روز "همبستگي وبلاگ نويسها با دانشجويان" نام گذاري کرده و نام هاي وبلاگ هاي خويش را به اين نام تغيير دهند.

اين حرکت در حالي آغاز گشته که اوج ان را بايد در روز 14 مرداد يافت روزي که ميبايست براي ملت ايران آزادي و دمکراسي مي آورد و هنوز بعد از گذشت 100 سال اين نهال بارور نشده است. اکنون باغبانها و نگهبانان اين نهال در اوين هستند در انفرادي زير شکنجه. پس به ياد محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، علي وفقي، بهاره هدايت، مهدي عربشاهي، حنيف يزداني، عبدالله مؤمني، بهرام فياضي، حبيب حاجي‌حيدري، مرتضي اصلاحچي، مجتبي بيات، مسعود حبيبي، سعيد حسين نيا، آرش خاندل، اشکان غياسوند، محمدحسين مهرزاد، احمد قصابان، مجيد توکلي، احسان منصوري و امير يعقوبعلي و به ياد همه باغبانهاي اين نهال که روزگاري را در زندان بودند و هستند روز 14 مرداد وبلاگهاي خود را "همبستگي وبلاگ نويسان با دانشجويان دربند " خواهيم ناميد. شايد که نوري باشيد در اين تاريکي محض براي نهال آزادي، عدالت و دمکراسي.

به اين ليست البته دستگيرشدگان ديروز و امروز نيز بايد افزوده شود. آن هم در حالي که جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه از اين سخن گفته است که: "يكي از تاكيدات قوه‌ي قضاييه رعايت حقوق شهروندي است و به هيچوجه پذيرفتني نيست كه كسي مورد آزار و اذيت قرار بگيرد مخصوصا صنف دانشجو كه كسي دلش نمي‌آيد او را شكنجه كند."

او ضمن تکذيب شکنجه دانشجويان، گفت: "ما حتي در پرونده هاي تجاوز به عنف نيز نمي توانيم براي اخذ اقرار شکنجه کنيم."

او همچنين بيماري محمود صالحي را تکذيب وحکم اعدام عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار "به اتهام محاربه" را تاييد کرد. در مورد منصور اسالو، علي فرح‌بخش، محمودصالحي، امير يعقوب‌علي هم گفت: "وضعيت به همان روال سابق است."

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 13:7 | لینک  | 

امروز زاده شدم

 امروز متولد شدم ۲۸ساله شدم چقدر عجیب وچه اندازه دور همه چیزها - کودکی هایم

خوسی هایم تنهایی هایم وحتی بدبختی هایم گذشت

من امروز شاید ادم دیگری شوم

برای بهتر شدنم دعا کنید

 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:56 | لینک  | 

پویندگان


 آنان به مرگ وام ندارند
آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند
آنان که ترس را
 تا پشت مرزهای زمان راندند
آنان به مرگ وام ندارند
 آنان فراز بام تهور
افراشتند نام
آنان
 تا آخرین گلوله جنگیدند
 آنان با آخرین گلوله خود مردند
 آری به مرگ وام ندارند
 آنان
عشاق عصر ما
 پویندگان راه بلا راه بی امید
مادر ! بگو که در تک این خانه خراب
 گل های آتشین
در باغ دامن تو چه سان رشد می کنند ؟
این خواهر و برادر من آیا
شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند ؟
پیش از طلوع طالع
امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند
بیدار باش را

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:48 | لینک  | 

 
آن لحظه

می‌جویم بی آنکه بیابم، به تنهایی می‌نویسم
کسی اینجا نیست، روز فرو می‌افتد، سال فرو می‌افتد،
من با لحظه سقوط می‌کنم، به اعماق می‌افتم،
کوره راه ناپیدایی روی آینه‌ها
که تصویر شکسته‌ی مرا تکرار می‌کند،
پا بر روزها می‌گذارم،
به جستجوی یک لحظه پا بر سایه‌ام می‌گذارم،

من آن لحظه را می‌جویم که به دلکشی پرنده‌ای است

من آفتاب را در ساعت پنج عصر می‌جویم
که آرام بر دیوارهای شنگرفی فرو می‌افتد،


نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:46 | لینک  | 

 فروغ فرخزاد
فروغ
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:44 | لینک  | 

هوشنگ ابتهاج

 

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
 گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
 رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
 خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو.......

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:41 | لینک  | 

خبر عجیبی بود او هم رفت چون دیگران که می روند من مانده ام یعنی هنوز فرصت دارم

انانکه ماندهاند چه باید بکنند فرزندانش - همسرش -دخترکان زیبایش

دلم سخت رذیشان است دلم سخت متاثر از ای است که باز هم نمی توانم

هیچ کاری انجام بدهم من ماندهام وباز هم من

من توان این گونه مصایب را ندارم همیشه به خدایم گفته ام که مرا با این گونه مسایل امتحان نکند

چون ایمان من زیر صفر است

خدایا از تو می خواهم یاریشان کنی

خدایا مرا هم فراموش نکن

................................................

زمین گریان

دلم لرزان

خدای آسمان حیران

چه شد مارا

چه کس تنها شده امروز

صدای ناله دنیاست

اهورا می کشد فریاد

مکن بیداد

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:44 | لینک  | 

چشمانی را دیدم که زیبا نبودند...

امَا...

چه زیبا می دیدند!

 

      

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:33 | لینک  | 

 -47 آگوست 2005 ، نیجر: مادر و فرزند در یک مرکز اورژانس توزیع غذا

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:29 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:27 | لینک  | 

Image By Pic.Blogfa.Com
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:22 | لینک  | 

Image By Foto.coo.ir
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:20 | لینک  | 

نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:8 | لینک  |