سه شنبه نهم بهمن 1386
بداخلاق ،زشت
زشت ،زشت ،زشت
فقط همين
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 16:50 |
لینک
|
جمعه پنجم بهمن 1386
سیاه نمی پوشم
اوهم برای رفتنم سیاه
به تن نکرد
امروز نه فردا
شاید دو روز دیگر
برای انسانیت سیاه بپوشم
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:3 |
لینک
|
یکشنبه شانزدهم دی 1386
می دانی
باران می خواهم
می خواهم گریه هایم
با قطره های باران
گم شود
کوه می خواهم
تاسرم را بر شانه هایش بگذارم
من دلی مهربان می خواهم
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:10 |
لینک
|
یکشنبه دوم دی 1386
خانه ام آتش گرفته است،
آتشی جانسوز!
سوزد و سوزدم اين آتش بيداد گر بنياد!
از اين بيداد، می کنم فرياد!
ای فرياد!
ای فرياد! . . .»
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 12:14 |
لینک
|
شنبه بیست و چهارم آذر 1386
گاه آرزو میکنم قایقی باشم
تا آنجا که می شود دور شوم
قایقی پر از تحمل دردها
پر از داشتن توان میان حادثه ها
من دو رخواهم شد دور
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:58 |
لینک
|
جمعه بیست و سوم آذر 1386
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 21:38 |
لینک
|
شنبه هفدهم آذر 1386
گاهی بین تمام معادلات دنیا گیر می کنم وشاید هم هیچ وقت آن معادله برایم حل نشود البته این حقیقتی است که آدمها فقط ابزار هستند یعنی گاهی به کار می آیند گاهی خیر بگذریم در این رابطه بارها گفته ام وفکر می کنم انسانها در لحظه خودشان را نشان می دهند.تو کار دنیا وخدا هم مانده ام یکی جوان ونیازمند یکی پیر ناتوان در جستجوی احیا شدن دوباره چه باید کرد در این دنیای ضعیف کش قوی پرور .در هر حال چه خوشت بیاید یا نه همین است دنیای کوچک وبزرگ ما ها باید بود و بود و بود و بود و بود. صدایش پشت تلفن حزن وغم ودرد ودر ماندگی را با هم داشت ومن فقط گوش بودم وهمین هیچ کاری نمی توتن کرد هیچ باز هم وعده باز هم چون پدر امیدوار های پوچ دادن بازهم با خدا در گیرودار بودن باز هم آسمان وزمین را برای حاجتی دویدن وباز هم در کنار همه دردها خودم را به هیچ سپردن.
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:42 |
لینک
|
سه شنبه ششم آذر 1386
هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا نفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز ادامه دارد...
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:43 |
لینک
|
سه شنبه ششم آذر 1386
| صندوق پستی! |
کسی می داند که من همیشه باز می گردم مثل نامه ای بی نشانی وتمبر کسی می داند که من همیشه باز می گردم به همین صندوق پستی که در جلوی خانه ای سوخته برای تثبیت همه ی پشیمانی هایم نصب کرده اند.
|
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 18:42 |
لینک
|
سه شنبه ششم آذر 1386
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می بینیم
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینیم میان گذشته و امروز
از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند
تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگی ات که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت*
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی، حال آن که جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
پل الوار ترجمه ی شاملو
نوشته شده توسط فرشته در ساعت 17:22 |
لینک
|